خاطره سکسی با زبان شعر
زمستان بود و سرمای فراوان ..... شبی تاریک از شبهای تهران
شبی کیری شبی تخمی پر از درد ..... چو در سوراخ بچه خایه مرد
به تنهایی خود مشغول بودم ....عرق می خوردم و شنگول بودم
چنان بودم اسیر غصه و درد ..... که کیرم هم به حالم گریه می کرد
عرق وقتی که من را کله پا کرد ..... تلیفون ناگهان زنگش صدا کرد
ز گوز فیل در اوج خموشی ..... بتر باشد صدای زنگ گوشی
گرفتم گوشی و گفتم که هستی؟ .... پرید از کله من حال مستی
ادامه مطلب








